خرید بک لینک
بچه که بودم فکر میکردم شب یلدا اینقدری طولانیه که میتونی مشق های فردا رو بذاری برای آخرِ آخرِ شب و باز کلی وقت داشته باشی برای نوشتنش. درواقع درکم از شب یلدا این نبود که این شب فقط یک دقیقه از شب قبل

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

امروز رفته بودم گمرک. خبر آمده بود که نقل و انتقالات مشکوکی در مرز بلوچستان دیده شده است. ابتدا از سیستم مکانیزه شماره نوبت گرفتم و روی صندلی نشستم. جلوتر از من چند ارباب رجوع نشسته بودند، رفتم جلو و

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

بسم الله الرحمن الرحیم آی وود لایک تو ویش اوریوان... اِ مری کریسمس اَند هپی نیو یِر! مِی توتازندناینتین ... بی فول آو هپینس، پراسپریتی اند پیس فور ... اوریبادی! جِزِز... لاوْد اوریوان اند وانتِد آس

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

یکی از بدترین چیزها در مورد روزهای بد اینه که روزهای بد، خیلی بد میگذرن!

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

هیچچی آقا، رفتیم جلوی خروجی زیرگذر سمت تئاتر شهر، بچهها اومدند، یکسری با چشمهای خوابآلود و خسته، یکسری سرمازده و لرزان. رفتیم نشستیم، چای آورده بود زهرای مکرر، لیوان هم گرفتیم و چای خوردیم و صحبت

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

1- دیروز ششمین سالگرد افتتاح هیولای درون بود! و این تولد اینقدر مسئله نیست که فکر کنم چندسالی فراموشش میکنم! به هر حال من با احتساب امروز، دوهزار و صد و نود و سه روزه که اینجا مینویسم! و با احتساب این

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

1- تاریخ گروه دوم مهارت آموزان آموزگاری ابتداییِ آقایانِ ورودی 97 به دو بخش قبل از ورود من و بعد از ورود من تقسیم میشه! 2- این تقسیم بندی به این شکله که تا قبل از ورود من، اونجا یک کلاسِ آروم، بی سر و

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

رفتم ته یکی از کوچه های اطراف خونه، برای این رفته بودم که موقع سیگار کشیدن کسی از اهالی خونه یهو بی هوا از جلوم رد نشه. سر یه تقاطع کوچیک ایستاده بودم، قهوه ام رو مزه میکردم و سیگارم رو دود. سرم به کا

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

من وقتعایی که تصمیم میگیرم صبح بیدار بشم ولی تا ظهر میخوابم و مواقعی که کار دارم اما از شدت خستگی وسط روز خوابم میبره به شدت اوقاتم تلخ میشه، یه جوری هم تلخ میشه انگار دنیا به آخر رسیده؟

شما برای چیزی اینجوری اوقات تلخی پیدا میکنید؟

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

صفحه بندی